بهترین داستانها و اس م س های خنداره و عاشقونه
آخه این رتبست من آوردم
..............
رفتم انتخاب رشته قلمچی چندتا کاغذ برام پرینت گرفت زنه بهم گف دارو تهرانو۱۰۰٪قبولی ولی پزشکی کرج زیر۷۰٪احتمالشه
اما گزینه دو بهم گف پزشکی کرج قبولی!!!اه زنه با قیافه۳*۴ اههههههه
تهران جهنمه مردم از گرمااااااااا....
رانندگی!!!!!عجب مربی گیری من دارم اه کشت منو امروز ی هو گاز دادم موبایلش پرت شد کف ماشین
دیروز نزدیک بود بزنم به عقب ی پرایده
شانس اوردم...داشتم دور میزدم هم نزدیک بود بخوره به جدول!!!!!مربی ترسید گف: یا امام حسین.....![]()
نمیدونم چرا پارک دوبلام زرتی میره تو جوب!!!! اه کشت منو بهم گفت حالت تهوع میگیرم وقتی ترمز میگیری!!![]()
با توجه به اینکه رانندگیم بسی افتضاح است ۲جلسه اضاف گرفتم...![]()
بابامم خونمو امروز گرف تا گروه خونمو مشخص کنه گرچه o+ هستم خونم قرمز نبود!سیاه بود هاهاهاهاهاها![]()
(شایدم گلبهی شاید)
- یکی از دوستام رتبشو دید زار زار گریه میکرد هم خودش هم مامانش اینقد دلم براش سووووخت فقط پزشکی می خواست آخه چرا هدفو براش بزرگ میکنید که الان سرخورده شه حالا فک کرده پزشکی چیه اشباع شده بابا بخدا پزشکی اشباع شده....منم تا تونستم دلداریش دادم...هعههههههههه
برچسب:
نویسنده: مرتضی