خرید بک لینک
همان بی ادعای هستی که در دنیای بزرگ سن کوچکت رویایی یک بشقاب پر برنج سفید و یک تکه مرغ گرم

می بینی

شاید اینها همراه یک دست لباس... برایت عالمی باشد

آیا هرگز فکر کرده ای روزی بزرگ میشوی و سوار بر یک ماشین - از هر نوعی- در خیابان ها پایت را بر روی پدال گاز فشار دهی و خودت را سرور تمام سواره ها و پیاده ها بدانی...

آیا کنون فرصت کرده ای فکر کنی که سه هزار میلیارد چند تا صفر دارد ...

و

تو

کجای این صفرها

بر

روی کدام صفر ایستاده ای....

من تو را میشناسم

آشنا تر از هر آشنایی

تنت بوی شیرین ساده گی را می دهد

و دنیایت

رنگ زیبایی پاکی

مرا در دنیایت راه بده

که گریزان از سیاهی این نکبت ها هستم

تو را میشناسم

تو نیز مرا بشناس


برچسب: نویسنده: مرتضی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 11:22

صفحه بندی