بهترین داستانها و اس م س های خنداره و عاشقونه
*"و خورشيددر قرارگاه خود در حرکت است" يس 38
"و الشمس تجري لمستقر لها"
واژه" مستقر" به معني: جاي ثابت و مشخصي است که شي يا فرد در آن است ضمناينکه به اينطرف و آنطرف نيز رفت و آمد مي کند. خورشيد همانطور که آيه توصيف ميکند در "مستقر" خود در حرکت است.
"مستقر" آن مرکز منظومه شمسي است که جاي ثابت و مشخص آن است. و حرکت آناز جمله حرکت آن در مداري در کهکشان راه شيري است که با سرعت 900000 کيلومتر درساعت در آن در حرکت است و 225 ميليون سال طول مي دهد تا آن را طي کند.
*"و چراغي(خورشيدي) با شراره هاي بزرگ قرار داديم"نبا 13
خورشيد بمثابه چراغ مي ماند:
تشبيه خورشيد به چراغ به اين معني است که خورشيد سوختي را مي سوزاند و نور و گرمامي دهد. خورشيد از عنصر هيدروژن و هليوم تشکيل شده. به دليل دماي بسيار زياد درونآن، پيوسته بخشي از هيدروژن مي سوزد و به هليوم تبديل ميشود و مقادير زيادي نيزانرژي مانند گرما و نور و تشعشعات آزاد مي کند. و به اين ترتيب بمثابه چراغ ميماند. سطح خورشيد نيز همانگونه که قرآن آن را توصيف نموده، از جمله به شکلي که درتصوير مي بينيم شراره هاي بزرگ دارد.
*"اوست کهخورشيد را نور اصلي و ماه را نور بازتابي قرار داد". يونس 5
"ضيا» و ضو»" درخشش و تابشي است که از خود شي ساطع مي شود، مانند تابش ودرخشش چراغ و شمع. و "نور" روشنائي و تابشي است که از خود شي ساطع نميشود بلکه بازتاب تابش ضيا» است.
و اينکه آيه مي گويد: خورشيد "ضيا»" است و ماه "نور"، به اينمعني است که تابش خورشيد از خود آن است ولي تابش ماه از خود آن نيست بلکه بازتابتابش خورشيد است.
(اين موضوع در سوره نوح و به نقل از حضرت نوح آمده. يعني وي چند هزار سال پيش ازميلاد حضرت مسيح به مردم گفته بوده که: تابش خورشيد از خود آن و تابش ماه بازتاب تابشخورشيد است).
* "سوگند به ستاره وقتيکه از بالابه گودال فرو مي افتد (يا فرو مي ريزد)". نجم 1
والنجم اذا هوي
"هوي" فعل گذشته از مصدر هوي است. "هوي": بمعني: فرو افتادنيا فرو ريختن از بالاي زمين يا از روي زمين به درون زمين است. يعني افتادن به درونگودال و چاله و چاه و غيره. ("خرور" بمعني: فرو افتادن با سر يا پيشانياست "حط" بمعني: فرود آمدن يافرود آوردن يا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپيما و پرنده) "هبوط" بمعني: دچار اشکال وايراد شدن و از بالا به زمين فرو افتادن يا سرنگون شدن است. برخي اشتباها از اينواژه براي فرود آمدن هواپيما استفاده مي کنند. " سقوط" به معني: فروافتادن چيز بدرد نخور يا چيز بحال خود رها شده است. مانند: سرنگون شدن يک ميوهخراب شده نزول بهمعني: پائين آمدن است وانهيار به معني: فرو ريختن ناشي از پوکي است).
نکته آيه "فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره در چاله" است:
وقتي ستاره اي خيلي بزرگ باشد، (بيش از 100000 برابرزمين باشد) نيروي جاذبه و فشاردرستاره نوتروني آنقدر زياد مي شود که نوترونها تحت فشار خرد مي شوند و ماده در هممي شود وبه چاله تبديل مي شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتريکي استکه جرم آنتقريبا مساوي پروتون است و در کليه هسته هاي اتمي بجز هسته هيدروژن وجود دارد).
چاله ها چنان نيروي جاذبه قوي دارند که حتي نور نيز نمي تواند آنها راترک کند. بهاين خاطر ديده نمي شوند و سياهچاله ناميده شده اند، اين چاله ها ستارگان اطراف رابه طرف خود مي مکند يامي بلعند و در خود فرو مي برند. و به اين شکل به تعبير قرآنستاره در چاله سقوط مي کند.
(علت اينکه قرآن "مکيده شدن يابلعيده شدن ستاره توسط چاله سياه" را"فرو افتادن ستاره در گودال"تعبير کرده اين است که سمت فرو افتادن (يعني سمت پائين) سمت کشش نيروي جاذبه است،وسمتي که ستاره توسط نيروي جاذبه چاله سياه کشيده مي شود نيز همان سمت پائين ميشود.به اين دليل "مکيده شدن ستاره" توسط چاله سياه را "فرو افتادنيا فرو ريختن ستاره در چاله" ناميده است).
" نه به خورشيد و نه به ماه هيچکدام سجده نکنيد، بلکه به خدائي سجده کنيد کهآنها را (يعني: ماهها و خورشيدها را) آفريد"
خورشيدها و ماهها وجود دارد!
در زبان عربي "ضمير" براي مفرد (يکي) و براي مثني (دوتا) و براي جمع (سهتا و بالاتر از آن) صرف مي شود. آيه از ماه و خورشيد که دوتا هستند صحبت مي کندولي بجاي ضمير دوتائي مناسب آنها که "هما" به معني "آندو"باشد، ضمير جمع "هن" به معني "آنها" بکار برده است. يعني ميگويد: به خدائي سجده کنيد که خورشيدها و ماه ها را آفريد.
در زمان صدر اسلام تا پيش از اختراع تلسکوپ کسي خورشيدي و ماهي غير ماه و خورشيديکه مي بينيم را نمي شناخت. از زمان اختراع و بکارگيري تلسکوپ (هزار سال پس ازمحمد) تا کنون (در منظومه شمسي) دهها ماه کشف شده است.
*"خدا آن استکه هفت جو را آفريد و از زمين نيز چيزي مانند آنها".طلاق 12
همانطور که قرآن مطرح کرده زمين در واقع از 7 قشر )7 لايه) تشکيل مي شود:
1- قشر خارجي زمين. اين قشر اساسا از سنگ خارا و کوههاي آن تشکيل شده.دما در عمقيازده کيلومتري به 1100 در جه مي رسد.
2 -قشر زير قشر خارجي. اين قشر از مگنزيم و سليکات آهن تشکيل شده و در 400 کيلومتري دما تقريبا1400 در جهاست.
3 -سومين قشر زمين در عمق ميان 400 تا 700 کيلومتري قرار دارد. و از همان عناصرقشر بالائي تشکيل شده است. دما در آن بالاي 1400 درجه است.
4- چهارمين قشر تا 2900 کيلومتري عمق امتداد دارد. پائين آن آهن و سليکات منزيمتقريبا3800 درجهگرم است.
5- دماي آن بالاي 3800 درجه است و فعل و انفعالات خشونت باري در آن صورت مي گيرد.
6 -ششمين قشر از آهن و آلياژ فلز نيکل و مقادير کمي سولفيد آهن تشکيل شده.گفته ميشود که جريانهاي اين قشر باعث نيروي آهن ربائي زمين مي شود. دماي آن ميان 3800 تا4200 درجه است.
7- از همان آهن و نيکل قشر بالائي خود تشکيل شده و در مرکز آن دما به 6000 درجه ميرسد.
*جز» 27 سوره الرحمن آيه 37
"فاذا انشقت السما» فکانت ورده کالدهان"
"آنگاه که آسمان از هم بشکافد و چون گل سرخ و روغن گداخته باشد."
بر اساس تصويري که چندي پيش تلسکوپ هابل از يکي از پيچيده ترين سحاب هاي نجومي بنام " سحابي چشمگربه " پبت کرده است، ساختارهاي حيرت آوري در اين سحابي معلوم شده که شامل پوسته هاي گازي متحد المرکز،فوران هاي پر سرعت گاز، و گره هاي گازي غير معمول متاثر از شوک که تخمين زده ميشود 1000 سال سن داشته باشد، مي شود.span> *آیه 3 و 4 سوره معارج (در اصل آیه 4(
مِنَ اللَهِ ذِی الْمَعَارِجِ * تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَ الروحُ إِلَیْهِ فِییَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ و خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ. ) معارج/3و4
«از خداوندی که دارای درجات و نردبانها و مراتب است؛ ملائکه و روح بسویچنین خدائی عروج میکنند و بالا میروند، در روزی که مقدار آن پنجاه هزارسال است.»
برچسب:
نویسنده: مرتضی