خرید بک لینک


قبل از هر چیز دوستانی که از طریق پیامک از بروز رسانی مطلع شده اند حتما اعلام کنند که از صحت سیستم پیامک مطمئن بشم

با تشکر

در ضمن عکس در لحظه فراموش نشه

"عکس در لحظه کلیک کنید"


بعد مدت ها پی میگیریم ادامه سفرنامه پرماجرا را

تا ارومیه گفته بودم چه بر سرمان گذشت

نزدیک هشت شب بود که رفتیم برای شام و تلوزیون هم ساختمان پزشکان نشون می داد

تازه اونجا فهمیدم که چه قدر آداب و رسوم ها در ایران فرق می کنه

چرا که در مشهد بعد اذان مغرب ساختمان پزشکان پخش میشد و در ارومیه قبل اذان مغرب!!!

فکر نمی کردم یه همچین رودخونه ای در ارومیه باشه


صبحروز جمعه بیست و چهارم تیرماه بود که چند باری از خواب بی خواب شدم وبالاخره از خواب پاشدم و دور خودم گشتمو و بعدش به زور خودم رو در صف ناندیدم . بعد صبحانه رفتم به یه مغازه گفتم عاقا بنای سه گنبد کجاست؟ صاحبمغازه گفت نشنیدم!

گفتم چهار برج چی؟ گفت نمی دونم ! گفتم قلعه بابک؟ قلعه دم دم؟ و همین جور گیج و ویج نگا می کرد

یوهو یکی از اون پشت گفت تو خوی هست

گفتم بی خیال - بگو ببینم جاهای دیدنی این شهرتون کجاست؟

گفت کلیسا ! بری تو شهر بهت میگن ... بعدش گفت برو تبریز جای دیدنی زیاد داره !

یعنی خعلی شانس آورد که کف کفشم با گل رویش آشنا نشد ...

از شب قبل که بنای سه گنبد رو درگوگل مپ سرچ کرده بودم می دونستم نزدیک همین جایی هست که چادر زدیم و حسنویگیشنی ام فعال شد و راهی شدیم

اینجا بنای سه گنبد هستش همونجایی کهبرای اولین بار لنز دوربینم باز نشد و خعلی اذیت کرد و کلی تو سرش زدم تادر آخرین لحظات باز شد وگرنه این عکس ها رو هیچ موقع به ثبت نمی رسید




بی نظیر بود

دیدیم موندن تو ارومیه وقت تلف کردنه و تصمیم بر این شد که به سمت تبریز حرکت کردیم

عوارضی جاده رویدریاچه 2000 تومن تا 10000 تومن بود با یه حساب سرانگشتی میشه فهمید درروز پول عوارضی چه قدر میشه - آن قدر که به نابودی کل دریاچه می ارزه!


به تبریز که رسیدیم هنوز هوا روشن بود و در تفرجگاه صائب تبریزی کمی استراحت کردیم گفتیم بریم پس شب رو سرعین بخوابیم و رفتیم

همین که در راه شدیم به ناگه که ازشهر صائب دور شدیم در آب و هوا دگرگونی یافتیم و ز گرمای سوزان دگر هیچنبود و ز سردی سر و تن ما یه جا بند نبود

سرانجام به سرعین نهادیم گام و دیدیم که جمعی چو ما ز میدان و بلوار و هر جا که شد نمودند مزین به چادرها

به هنگام خواب به سرعت برفتم به ماشین مان چرا که امانم ز باد و طوفان

شب سردی رو سپری کردیم و صبح اول به تپه آناهیتا رفتیم ولی هیچی نداشت یه تپه خنک بود فقط

بعدش رفتیم به آبشار گرگر که ارزش دیدن نداشت یعنی فک کن رفتیم تا ارتفاع 3000 متری پرسیدیم آبشار گرگر کجاست ؟ گفتن رد شدین

برگشتیم و جایی مثل آبشار ندیدیم همین رود خونه رو لابد می گفتند دیگه بعضی جاها مثل آبشارک شده!


اینم عکس هایی از ارتفاعات 3000 متری سرعین


اینم روستای کنزق که بعد از زلزله خالی شده به قول خودشون که از مکان های دیدنیشون به شمار میره


فقط هنوز سواله برای من که چرا کنزق؟ اردبیلی ها که "ق" ندارن!


آب و هوای باحالی داشت ولی جایی که ارزش دیدن داشته باشه نه

آب درمانی هم داشت - پایین هر هتل یه آب درمانی زده بودن لازن به توضیح بیشتر نمی بینم

از اینجا به بعد نوشته ای ندارم و فقط از روی عکس ها چیزی اگه یادم بیاد مینویسم

آستارا

منظورم آستارای ایرانه ها

به یه بار رفتنش می ارزه ولی اون موقع آن قدر هوای مزخرفی داشت که دائم فکر فرار بودم


الان که فکر میکنم می بینم که پرونده این سفر رو باید همین جا ببندم

ببخشید اگه ارزش خوندن نداشت


برچسب: نویسنده: مرتضی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 10:15

صفحه بندی