خرید بک لینک
خیلی وقت بود که این مطلب رو می خواستم بگذارم ولی بنا به دلایلی به تاخیر افتاد

قضیه اینه که یه درسی هست استادش خیلی محترم هست دانشجوها هم هم

استاد محترم اول ترم برای رسوندن تمرین ها سری به سری ایمیل همه بچه ها رو گرفت تا هر از چند گاهی که مجال طرح تمرین یافت بطرحـ ـد تمرینی نو و بفرستد برای همه بچه ها

چندی نگذشت از دریافت ایمیل ها و رسید اولین تمرین و حلــ ـلیدیم و بگذشت از این ماجراها و همانا این بود اول ماجرایی نو


دوست دارم هنوز عشق منی

می دونم منو از یاد نمی بری

بهونه نفس کشیدنم فقط تویی

دوست دارم تو قلب من فقط تویی



و اما ماجرای نو

پس از رسیدن اولین ایمیل استاد از اونجا که ایمیل تمام بچه ها مشخص بود تعدادی از بچه های شر و شور دائم به همه ایمیل می فرستادند با موضوعات مختلف

دارم از تو دور میشم

ما هم که ایمیل اصلی مون رو داده بودیم این ایمیل های بچه ها رفته بود رو نرقمان

دارم از یاد تو میرم

بی تو هر لحظه می میرم

ته زندگیم همین جاست

این روند ادامه پیدا کرد تا سری پنجم تمرین های درس مذکور

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه کن خون ببار

بحر لیلی چو مجنون ببار

در کل ما که خودمون ضدحـــــــال هستیم حسابی حالمون گرفته شده بود و در فکر انتقام بودیم

اما چه طور به جماعتی که حریف هیچ کدومشون نیستم ضدحـــــال بزنم؟

به یاد عاشقان این دیار

ببار ای بارون ببار

گذشت مدتی بعد از رسیدن تمرین پنجم فکری زد به ذهنم

یه راهی پیش روم بذار

یه کم بهم فرصت بده

برای عاشق تر شدن

خودت بهم جرات بده

دست به کار شدم برای تحقق آن

یه ایمیل مشابه ایمیل استاد درست کردم با یک کاراکتر بیشتر و با زیرکی و محارت تمام

رفتم و گشتم از تمرین های درس های دیگه همون استاد عزیز یه تمرین انتخاب کردم و عنوانشو به عنوان درس خودمون تغییر دادم که شد تمرین سری ششم به صورتی که می بینید

حتی تمرین چهارم شکل هم نداره


تمرین سری هفتم رو نیز به این صورت طراحی کردم

بی کلام

بی کلام

حالا برای اجرای بخش دوم نقشه ی شوم باید این دو تمرین رو به ایمیل بچه ها می فرستادم

و فرستادم

هفت سین امسال رو کنار آینه چیدم

تا لحظه لحظه جای خالیـ تو ببینم

هدف ضدحـــــــال این بود که یه تلنگری به همه بزنه که آريالآ ِ,«ِ {ِ آِ»ِۀ »ِ،ؤُـِأ

ببخشید خواستم آ با کلاه بنویسم این کلید شیفت گیر کرد اون جوری شد

هدف ضدحـــــــال این بود که یه تلنگری به همه بزنه که آقا این ایمیل ها چیه میفرستید به همه ؟ نکنید این کارا رو

و دوم اینکه دور همی یه کم بخندیم

باید اعتراف کنم که همکلاسی هایم رو باید گذاشت لای جرز دیوار

چرا؟ به ادامه داستان توجه کنید

گذشت از اون ایمیلی که فرستاده بودم و روزی رسید که همون درس رو داشتیم و رفتیم سر کلاس و من هم که کلا همه چی یادم شده بود که چه کار کرده بودم و این حرفا

به محض ورود استاد به کلاس یکی از بچه ها به استاد گفت: استاد داشتیــــــــــــــــــــم؟

استاد هم که روحش از قضیه خبر نداشت مات و مبحوت مونده بود

منم که دوزاریم تازه افتاده بود کُپ کرده بودم. یعنی اینا نفهمیدن کار استاد نیست؟

دوباره تکرار کرد و نشون به نشون تمرین سری ششم و هفتم رو داد

استاد هم که هنوز در حالت بحت زده بود گفت:تمرین که تا سری پنج بیشتر نبوده که

دانشجوی بیـــــــــــــــب گفت استاد خودتون فرستادید با ایمیل شما اومده چطور خبر ندارید؟

بله دیگه حدود سی نفر هم یک صدا حرف این دانشجوی بیــــــــب رو تایید کردند

این باعث شد که استاد به فکر فرو بره و به خودش شک کنه

تو اون هیری بیری همون دانشجوی بیـــــــــــــب فلشش رو از جیبش آورد بیرون و به استاد داد گفت اینم تمرین هایی که فرستاده بودید

اگه پا میشدم و با کف پا میزدم تو چش اون دانشجوی بیــــــــــب حقش بود

ender tomas

از اونجایی که کلاس ما مجهز به ویدئو پرژکتور هست خودتون تصور کنید که چه اتفاقی افتاد

تمرین ششم رو که استاد باز کرد در کارشناسی اولیه متوجه کیفیت پایین اون شد و درست حدث زد که این تمرین از فایل پی دی اف کپی زده شده و به این نکته اشاره کرد

یکی از بچه ها گفت:استاد سوال چهار چرا شکل نداره؟

یکی از بچه ها هم تو اون گیرودار گفت: استاد تمرین سری هفت خیلی سخت بود

و استاد تمرین سری هفت رو اجرا کرد و همانا .... ترکیدن کلاس همانا....

استاد که همچنان انکار می نمود و حق هم داشت ولی کسی باور نداشت جز ضدحــــــــال

بچه ها هم کم نگذاشتن و گفتند استاد ایمیلتون حک شده و برید پسووردتونو عوض کنید و این حرفا


اصلا فکرش رو هم نمی کردم که آیکیوی بچه های کلاس اینقدر پایین باشه

با اینکه ایمیل خودم رو حذف کردم کسی به این نکته توجه نکرد

دو نفر هم به همون ایمیل ریپلای دادند که باید خفه شون کرد

البته ضدحــــــــال به هدف خود رسید و از شر ایمیل های بیخودی راحت شدیم

صد البته که خاطره ای شد و خوراک وبلاگمان تا مدتی جور شد


یه سوال؟ به نظر شما با این کار قبر خودم رو کندم؟


پاورقی1

اون بخش هایی که با رنگ بنفش نوشته شده هیچ ربطی به مطلب نداره و موزیکی هست که همون موقع داشت از مدیا پخش میشد!


پاورقی2

رفتم به استادمون اعتراف کردم و گفتم که قصد دارم این قضیه رو تو وبلاگم بگذارم مشکلی نداره که؟

استادمون هم گفت: نه البته مطالب قبلی وبلاگ تو رو دیدم!

بله دیگه از کاربرد های پرسنال مسیج جیتالکه دیگه


پاورقی 3

تا حالا تو اتوبوس خوابیدید؟

توصیه می کنم هرگز این کار رو نکنید به خصوص اگه عادت دارید تو خواب حرف بزنید


پاورقی ثابت

عکس در لحظه رو فراموش نکنید

برچسب: نویسنده: مرتضی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1391 ساعت: 10:15

صفحه بندی